|
دیگر پنجره را بست...
وقتی فهمید در اتاقش، هنوز هم چیزهایی برای دیده شدن وجود دارند....!! ردپا: مادرم، دلم خیلی برای تنگ است، با اینکه تو در اتاق کناری نشست ای!! + رد پاى جوراب کثیف در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 2:39 PM |
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز، کم است + رد پاى جوراب کثیف در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 4:57 PM |
از وقتی مسجد کوفه را دیده بود.... مسجد بزرگی بود. می گفتند از این بزرگتر هم می شود. اندازه ی خود کوفه!! حتا اگر ظرفیت ۱۰ میلیون نفر را هم می داشت، خود را لایق نمی دانست! ... انتظار فرج را نمی کشید!!!! + رد پاى جوراب کثیف در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 11:54 PM |
روز اول آشنایی،
حافظ قول بهترینها را داده بود! و حالا او پس از مدتها جدایی... تلاش می کرد فراموشش نکند!! ردپا: Just 4 Hafez + رد پاى جوراب کثیف در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 6:15 PM |
و شاید هر نوع عشق و دوست داشتن، تسخیر شدنی بیش نباشد! + رد پاى جوراب کثیف در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 1:35 AM |
انسانها همه از تسخیر شدن لذت می برند! + رد پاى جوراب کثیف در شنبه نوزدهم مرداد 1387 1:55 PM |
فکر می کرد حقارتش با احترام به دیگران از بین می رود! + رد پاى جوراب کثیف در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 1:5 AM |
تحصیلاتش.... باعث اخلال در محبتش شده بود! ردپا: من برگشتم. + رد پاى جوراب کثیف در شنبه دوازدهم مرداد 1387 3:42 PM |
آنها به تسخیر یکدیگر افتخار می کنند.
ولو به کمک شکم و یا حتا، پایین تر......!! ردپا: چند روزی نیستم. زود میام ولی! + رد پاى جوراب کثیف در پنجشنبه سوم مرداد 1387 3:6 PM |
"خدایا شکرت" رد پا: به راستی آخرین باری که این جمله را زیر لب زمزمه کردی را به یاد می آوری؟ + رد پاى جوراب کثیف در چهارشنبه دوم مرداد 1387 0:48 AM |
می نوشت و با صدای بلند می خواند.> "او با رفتنش قلمم را نبرده است."+ رد پاى جوراب کثیف در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 1:54 PM |
نماز می خواند. اما پشت به قبله!!! + رد پاى جوراب کثیف در شنبه بیست و نهم تیر 1387 2:51 AM |
همیشه!! بهترین مقایسه..... مقایسه ی هر چیز....... با خودش است...!! + رد پاى جوراب کثیف در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 11:37 PM |
|
| ||||||