وقتی فهمید در اتاقش، هنوز هم چیزهایی برای دیده شدن وجود دارند....!!
ردپا: مادرم، دلم خیلی برای تنگ است، با اینکه تو در اتاق کناری نشست ای!!
یازده بار شمردیم و یکی باز، کم است
مسجد بزرگی بود. می گفتند از این بزرگتر هم می شود. اندازه ی خود کوفه!!
حتا اگر ظرفیت ۱۰ میلیون نفر را هم می داشت،
خود را لایق نمی دانست!
... انتظار فرج را نمی کشید!!!!
حافظ قول بهترینها را داده بود!
و حالا او
پس از مدتها جدایی...
تلاش می کرد فراموشش نکند!!
ردپا: Just 4 Hafez
تسخیر شدنی بیش نباشد!
همه از تسخیر شدن لذت می برند!
باعث اخلال در محبتش شده بود!
ردپا: من برگشتم.
ولو به کمک شکم
و یا حتا، پایین تر......!!
ردپا: چند روزی نیستم. زود میام ولی!
"خدایا شکرت"
رد پا: به راستی آخرین باری که این جمله را زیر لب زمزمه کردی را به یاد می آوری؟