از تمام آدمهایی که بی معرفت بودند!!
درست به اندازه خودش...
...بلافاصله...
گوینده را در خماری گفتن می گذاشت...!!!!
تنهایی اش را ترجیح می داد!!!
کاری کردی، که دیگه هیچوقت دلم برات تنگ نشه!!
می ترسید پُر توقع شود!!!!
فقط برای آنکه تحسین او را بر انگیزاند!!
«فقط چیزهایی را به خاطر می سپارم که برایم مهم باشند!»
اما تازگی ها حسابی فراموشکار شده بود!!!
!،!،!،!،،!،!،!،!!،!،!،!،،!،!،!،!!،!،!،،!،!،!،!،!،!!نقطه
نه برای اینکه احساسات کسی را مشغول خودش کند...
بلکه چون می خواست، احساساتش را به پای کسی بریزد!!!