تبليغاتX
!!....به جای دستهایم یک جفت بال در خواهم آورد....و پرواز خواهم کرد....پرواز خواهم کرد....!! !پاهای بو گندو

متنفر بود...

از تمام آدمهایی که بی معرفت بودند!!

درست به اندازه خودش...




+ مورخ جمعه بیست و نهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 1:59 AM


از هر کسی که خوشش نمی اومد، دکمشو می زد!!

...بلافاصله...




+ مورخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 5:32 PM


عادتش بود....

گوینده را در خماری گفتن می گذاشت...!!!!




+ مورخ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 8:32 PM


دوست نداشت حاشیه پر کن باشد...

تنهایی اش را ترجیح می داد!!!




+ مورخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 12:25 PM


تو خیلی مهربونی...!!

کاری کردی، که دیگه هیچوقت دلم برات تنگ نشه!!




+ مورخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 7:16 PM


به کم راضی بود!!



+ مورخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 12:17 PM


مگه "سرخوشا" دل ندارن؟!!



+ مورخ شنبه شانزدهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 1:35 AM


برای خودش چیزی نمی خرید...

می ترسید پُر توقع شود!!!!




+ مورخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 6:27 PM


زیبا می نوشت.....

فقط برای آنکه تحسین او را بر انگیزاند!!




+ مورخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 4:29 PM


می گفت

«فقط چیزهایی را به خاطر می سپارم که برایم مهم باشند!»

اما تازگی ها حسابی فراموشکار شده بود!!!




+ مورخ پنجشنبه هفتم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 11:46 AM


توی علامتها از"،" و "!" بیشتر از همه خوشش می آمد!!!

!،!،!،!،،!،!،!،!!،!،!،!،،!،!،!،!!،!،!،،!،!،!،!،!،!!نقطه




+ مورخ دوشنبه چهارم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 5:46 PM


به یک نفر دوم نیاز داشت

نه برای اینکه احساسات کسی را مشغول خودش کند...

بلکه چون می خواست، احساساتش را به پای کسی بریزد!!!




+ مورخ شنبه دوم آذر 1387 رد پای یک جفت پا در 3:10 AM