خیلی خوبه که آدم بدونه که ممکنه گند بزنه!!
اونا زیادی کوچک حسابش می کنن
و
من زیادی بزرگ
هممون بهش ظلم کردیم...
2. یک جلسه پرسش و پاسخ از طرف رئیس دانشکده ترتیب داده شده. خودش و دوتای دیگه که رئیس باهاشون حال نمی کنه اون بالا نشستن. بچه ها شروع به پرسش می کنن. اول دو سه تا گیر اساسی و.. می گن که جدا کردن دختر پسرا توهین به شخصیتشونه. می گن که دوست دارن تو دانشکده سیگار بکشن و این حقشونه. می گن که فاطی کماندو حق نداره به دخترا گیر بده و پسرا اینو حتا توهین به شعور خودشون می دونن. (همه این اتفاقها با قیل و قال می افته. بچه ها دنبال آزادین.) بعدش
3. رئیس دانشکده قول میده که پارتیشنای کتابخونه یا هرجای دیه جمع بشه. فاطی کماندو عزل بشه. یک اطاقک سیگار گوشه حیاط ساخته بشه! و...4. رئیس آموزش عزل میشه! همین و بس...
5. اونایی که اون روز خون خونشون رو می خورد و فریاد میزدند. گریه می کنند وقتی می فهمند، چه حرفایی زدند.. و فقط یک بازی گردان بودند!!!